سيد محمد باقر برقعى
223
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روز ميلاد گل است و روز مهد * روز توزيع عطوفت در فضاست اى طلوع عشق در دستان تو * خانهء سبز محبّتها كجاست ؟ اى بلوغ نور در مرداب دور * چشمهايت مثل دريا باصفاست اى صداقتپيشهتر از آفتاب * مثل شبنم خانهات در سبزههاست مرحبا بلبل ! تو « فريادى » بزن * آنچه مىماند ز ما تنها صداست رويش احساس در آن شب قصّهء دل گفتنى بود * ز جان گَرد كدورت رفتنى بود به فكر رويش احساس بودم * ولى آن غنچه هم نشكفتنى بود شيشهء تنهايى امشب به درت چو بينوا آمدهام * در كوى سكوت بىصدا آمدهام تا نشكند اين شيشهء تنهايى من * از كوى جفا به صد بلا آمدهام دستان هنر اين سبزه و گل محبّت پاك خداست * دستان هنر ، شكوفهء تاك خداست يادم نرود كه سبزه را ثبت كنم * كاين معجزهء زمين نمناك خداست تصوير محبّت كاش اين مردم وفا مىداشتند ! * كاش قلبى باصفا مىداشتند كاش تصوير محبّت را چو اشك * تا ابد در چشم ما مىكاشتند ! سحر آمد چه غوغايى سحر دارد چه بلوايى به سر دارد